|
سهگانی کارنامهی یک ژانر در شعر معاصر فارسی
| ||
|
ساختار کلی سهگانی سهگانی، شعریست سهمصراعی در شاخهی موزون و سهسطری در شاخهی سپید با یک ضربهی ذهنی که بهتر است در مصراع یا سطر سوم آن بخورد: آنچنان عاشقم که همواره روی او را در آب میبینم؛ من نخوابیده خواب میبینم. شاخههای سهگانی با آنچه گذشت، سهگانی دو شاخه دارد که عبارتند از: «سهگانی وزندار یا موزون» و «سهگانی بیوزن یا سپید». تعریف اجمالی سهگانی موزون بر پایهی فرم بیرونی آن
سهگانی موزون، اجمالا شعریست سهمصراعی که وزن مصراعهای آن متساوی (کلاسیک) یا نامتساوی (نیمایی) باشد و کلمات قافیه (و احیانا ردیف) آن نیز، در مصراعهای اول و سوم یا دوم و سوم بیاید. نمونهی سهگانی کلاسیک با کاربرد قافیه در مصراعهای اول و سوم: بعد از این، «جور دیگر ...»؛ نمونهی سهگانی کلاسیک با کاربرد قافیه در مصراعهای دوم و سوم: دستهای گشوده کافی نیست؛ گام بردار، گام - ای آدم! - آدمکها نمیرسند به هم. نمونهی سهگانی نیمایی با کاربرد قافیه در مصراعهای اول و سوم: حرفهایت قشنگ است، نمونهی سهگانی نیمایی با کاربرد قافیه در مصراعهای دوم و سوم: درخت، پنجره شد، ولی چه سود که پشت پنجره یک شاخه از درخت نبود؟ بااینوصف، بر پایهی تعریف بالا، هر «نوخسروانی»، سهگانیست، اما هر «سهگانی»، نوخسروانی نیست، زیرا نوخسروانی، اجمالا شعریست سهمصراعی که وزن مصراعهای آن متساوی (کلاسیک) باشد و کلمات قافیه (و احیانا ردیف) آن هم، در مصراعهای اول و سوم بیاید. دونمونه از نوخسروانیهای اخوان ثالث: آن گرانکالای عشقآیین که نازان میخروشد وز بدان نالد برم، چون گویمش این تا نرنجد؟ کآن که جنس ارزان فروشد، مشتری بر وی بجوشد
این مثل خوش میسرود از کولیان رقّاصهای: جام بر پیشانی و در رقص، کای بهرام گور هیچ عامی نیست کاندر وی نباشد خاصهای تفاوت سهگانی موزون با نوخسروانی
چنان كه در تعريف سهگانی موزون بر پایهی فرمهای بیرونی آن خوانديم، اين قالب، اجمالا چهار فرم بیرونی اصلی دارد: 1. كلاسيك با كاربرد قافيه در مصراعهاي اول و سوم: مثل خواب هزارسالهی ارگ، دم یک صبح قرمز پاییز، در تو تعبیر میشوم، ای مرگ! پاييز رحيمي 2. كلاسيك با كاربرد قافيه در مصراعهاي دوم و سوم: در سیاهی ِ چشم تو گم شد چین و تاب سپید پیرهنم؛ چشم بگشا! نگاه کن! تو منم. فاطمه مجيدي 3. نيمايي با كاربرد قافيه در مصراعهاي اول و سوم: ای فروغ ماه! من نگفتهام همیشگی؛ از میان ابرهای پارهپاره گاهگاه! محمدشريف سعيدي 4. نيمايي با كاربرد قافيه در مصراعهاي دوم و سوم: درخت نیلیپوش! میان پیرهنت اشتیاق، جان دارد و چشمهای تو بسیار آسمان دارد. روحالله بهراميان از ميان اين چهار فرم، تنها فرم اول، نوخسرواني است و سه فرم ديگر نه. براينپايه، اولا تا اینجا سهگاني سه فرم اصلی از نوخسرواني بيشتر دارد و ثانيا تا همینجا نوخسرواني تنها يكي از فرمهای متعدد سهگانی را تشكيل میدهد. بنابراين، ادعای اين كه نوخسروانی با سهگانی يكیست، ادعايی به دور از دانش خواهد بود. همچنین شاخهی سهگانی سپید نیز قابل ذکر است که آن هم دلیل دیگری بر گستردهتر بودن آن از نوخسروانیست. هفت اصل سهگانی اين هفت اصل يا به تعبير شاعرانه، «هفت فرمان»، فعلا در حد ذكر عناوين آورده میشوند و توضيح آنها را میگذاريم برای بعد: 1. ايجاد برخورد ميان عاطفه و تفكر يا برعكس. 2. توجه به كشف و اتفاق شاعرانه. 3. عبور عمقی يا سطحی از پديدهها. 4. برابر داشتن جوانب صورت و معنی با گرايش به جانب معنی. 5. رعايت ايجاز. 6. بهرهبرداری از شگردهای ويژهی «امثال و حكم» و «كاريكلماتور» و «گزينگويه». 7. كاربرد زبان ساده و در عين حال، استوار. فرمهای درونی سهگانی موزون
تا کنون به طور جستهوگریخته، دو شاخه برای سهگانی بازشناختهایم: «سهگانی وزندار یا موزون» و «سهگانی بیوزن یا سپید». بحث سهگانی سپید، گسترده است و بماند برای زمان مناسب. اکنون برآنیم تا فرمهای درونی سهگانی موزون را مورد بحث قرار دهیم. پیشتر، راجع به فرمهای بیرونی سهگانی موزون سخن گفتهایم. چنان که میدانیم این شاخه از سهگانی، تا اینجا چهار فرم بیرونی اصلی دارد، شامل: 1. کلاسیک با طرح قافیهی یک - سه. 2. کلاسیک با طرح قافیهی دو - سه. 3. نیمایی با طرح قافیهی یک - سه. 4. نیمایی با طرح قافیهی دو - سه. البته این فرمها با احتساب چهار فرم فرعی زیر، به هشت فرم قابل گسترشند: 5. کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو. 6. کلاسیک بدون قافیه. 7. نیمایی با طرح قافیهی یک - دو.8. نیمایی بدون قافیه. گفتنیست که مهدی اخوان ثالث (م.امید)، فرم شماره 1 را برگرفته از خسروانیهای دورهی ساسانی و به همین دلیل، «نوخسروانی» مینامد و البته پیشبینیگونهای نیز در بارهی سایر طرحهای قافیهی سهگانی کلاسیک دارد. راجع به چهار فرم اخیر هم بهتر است دوستان اهل ذوق و فکر، نظر بدهند، اما به باور نگارنده، این فرمها در هر صورت، فرمهای کامل سهگانی نیستند و باز، بحث آنها را میگذاریم برای بعد. چنان که گذشت، در این نوشتار قصد داریم راجع به فرمهای درونی سهگانی موزون سخن بگوییم. بیگمان شناخت این فرمها دست سهگانیپردازان گرامی را برای خلاقیتهای بیشتر میگشاید. قبلا تذکر سه نکته لازم است: الف. فرمهای درونی سهگانی، در وهلهی اول، بر پایهی ساخت نحوی آن استوارند و چگونگی چینش اجزای این ساخت، آن فرمها را پدید میآورد. ب. ساخت نحوی سهگانی نیز بر پایهی ضربهی ذهنی آن، بویژه در مصراع آخر، چیده میشود. ج. این چینشها هم بر پایهی اصول هفتگانهی سهگانی پیش میروند. اکنون هنگام آن است تا بگوییم، سهگانی موزون، چهار فرم درونی دارد: 1. فرم یک و یک و یک: این فرم، الگوی آرمانی سهگانیست و در آن، هر مصراع، حکم یک جملهی نسبتا مستقل را دارد. ضمنا قوت و قدرت چنین فرمی به آن است که هر مصراع، کوبنده باشد و مصراع سوم، بیشتر:
مرگ هم یک بهانهست؛ باید از خود گذر کرد؛ زندگی، حس ِ یک رودخانهست.
مثل رود ِ سرازیر از کوهساریم؛ «عشق ِ قدرت»...؟ نداریم، «قدرت ِ عشق»...؟ داریم.
2. فرم دو و یک: آمار کاربرد این فرم، بیشتر از فرمهای دیگر است و در آن، مصراعهای اول و دوم با یکدیگر وابسته و اصطلاحا موقوفالمعانیاند، ولی مصراع سوم حکم یک جملهی نسبتا مستقل را دارد:
مانند ماه در آب تابیدنت چه زیباست! زیبا همیشه تنهاست.
بت خداست یا خدا بت است؟ اولین و آخرین خدای ما بت است....
3. فرم یک و دو: در این فرم، مصراع اول، حکم یک جملهی نسبتا مستقل را دارد، اما مصراعهای دوم و سوم، با هم مربوط و اصطلاحا موقوفالمعانیاند:
بگذار تا مردابها در خود بميرند! ای كاش - باران! - بيآبرويان آبرويت را نگيرند!
شهر من زير خروارها دود، مردهست؛ روی اين قبر گريه كن! - ابر! - 4. فرم تمامیک: در این فرم، هرسه مصراع، یک جمله را تشکیل میدهند و اصطلاحا موقوفالمعانیاند:
دام است - ای مگس! - موسیقی سکوت در تار عنکبوت.
از میان عشقها عشق بیکلک: عشق آدمک به آدمک.
تاکنون فرم «تمامیک» از سوی سهگانیپردازان کمتر مورد توجه قرار گرفته است، حال آن که این فرم، به گشودن فضاهای تازه برای سهگانی یاری میرساند، اما نباید نادیده گرفت که زدن ضربهی ذهنی در مصراع آخر این فرم، واقعا مهارت میخواهد.
یک ترجیح، دو اختیار و سه عیب در سهگانی موزون یک ترجیح سهگانی بهتر است بر وزنهای رباعی و دوبیتی سروده نشود، به سه دلیل: 1. احترام به استقلال رباعی و دوبیتی 2. جلوگیری از عرضهی رباعیها و دوبیتیهای ناقص به عنوان سهگانی 3. ورود به جهان ویژهی سهگانی. با این حال، این، یک ترجیح بیش نیست و هرگاه در وزنهای رباعی و دوبیتی نیز خلاقیتی صورت گیرد، آنها هم میتوانند برای سرودن سهگانی به کار بروند: خندید، دو دندان طلا پیدا شد؛ ترسیدم؟ هه! جادوگر پیر در دهانم جا شد. (فریبا شیروانی) تو تابستانی، اما من بهارم؛ مرا کمتر بسوزان! ببین! طاقت ندار...م.... (علیرضا فولادی) البته نگارنده شخصا بیشتر ترجیح میدهد از این دو وزن در این باره استفاده نکند.
دو اختیار سهگانیپردازان میتوانند برای هر سه مصراع سهگانی موزون، قافیه به کار ببرند. با این وصف، این شاخه از سهگانی، دارای دو فرم بیرونی اصلی دیگر خواهد شد که عبارتند از: 1. کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو - سه: در کار تو آمدن جداییست، آنگونه که رفتن آشناییست؛ ماهیت ماه، خودنماییست. (علیرضا فولادی)
2. نیمایی با طرح قافیهی یک - دو - سه: از بس که گردآلود هر خاکیم هرچند بر خاکیم انگار در خاکیم (علیرضا فولادی) البته سرودن هیچ شعری نباید متکلفانه باشد و از آنجا که تعمد سهگانیپردازان به سرودن دردو فرم یادشده، احتمال تکلف دارد، این دو فرم را اختیاری قلمداد میکنیم و به هر حال، آنها جزو فرمهای اصلی سهگانی موزون خواهند بود. ضمنا
فرم کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو - سه، در نوخسروانیهای اخوان ثالث نیز
کاربرد داشته است و بنابراین، تا اینجا فرمهای کاربرد پذیرفتهی نوخسروانی هم، نهایتا به دو
فرم میرسد. بر این پایه، شمار فرمهای بیرونی اصلی و فرعی هشتگانهی سهگانی موزون، به ده فرم زیر افزایش مییابد: فرمهای بیرونی اصلی:
1. کلاسیک با طرح قافیهی یک - سه. 2. کلاسیک با طرح قافیهی دو - سه. 3. کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو - سه. 4. نیمایی با طرح قافیهی یک - سه. 5. نیمایی با طرح قافیهی دو - سه. 6. نیمایی با طرح قافیهی یک - دو - سه. فرمهای بیرونی فرعی: 7. کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو. 8. کلاسیک بدون قافیه. 9. نیمایی با طرح قافیهی یک - دو.10. نیمایی بدون قافیه.
سه عیب در سرودن سهگانی موزون تا کنون با سه عیب زیر مواجه بودهایم که لازم است سهگانیپردازان از آنها بپرهیزند: 1. بستهشکنی یعنی گسستن مصنوعی یک مصراع، برای پدید آوردن دو مصراع سهگانی: نه سایهی تو نه سایهی من؛ این ظهر، جهنمیست روشن. (فریبا شیروانی) چینش درست مصراعهای شعر بالا، یک دوگانی به صورت زیر پدید میآورد: نه سایهی تو، نه سایهی من؛ این ظهر، جهنمیست روشن. نمونهای دیگر در این باره: مشتهای آسمانکوب قوی رس...وا شدند؛ سکهها پیدا شدند. (ناصر ولیمحمدی) چینش درست مصراعهای شعر بالا، باز یک دوگانی به صورت زیر پدید میآورد: مشتهای آسمانکوب قوی رس...وا شدند؛ سکهها پیدا شدند. تبصره: برخی وزنها مانند مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن خاصیت دوگانه دارند و هم میتوان دو بخش آنها را از هم گسست و در دو مصراع قرار داد و هم میتوان آن دو بخش را به هم پیوست و در یک مصراع قرار داد و ذوق شاعر برای این منظور حرف آخر را میزند: سفر به خیر! مسافر! خدا به همراهت! ولی دوباره بیایی، دو چشم و یک دل زخمی نشسته در راهت. (نادر عبدالوند) تقطیع مصراع اول این نمونه میتوانست چنین باشد: سفر به خیر! مسافر! خدا به همراهت! و تقطیع مصراع آخر آن نیز چنین: دو چشم و یک دل زخمی نشسته در راهت. ولی ذوق شاعر، هر دو بخش این دو مصراع را پیوسته پسندیده است و بیگمان نظر خوانندگان هم، همین را بیشتر میپسندد.
2. شکستهبندی یعنی پیوستن مصنوعی دو مصراع، برای پدیدآوردن یک مصراع سهگانی: باد میوزید، شاخهای شکست؛ آمدم، شاخهی شکسته را به شاخهای دگر گره زدم. (علیرضا فولادی) مصراع اول این نمونه، از پیوستن دو مصراع پدید آمده است و چینش دیگرگونهی مصراعهای آن، یک چهارگانی به صورت زیر پدید میآورد: باد میوزید، شاخهای شکست؛ آمدم، شاخهی شکسته را به شاخهای دگر گره زدم. تبصره: وزن فاعلات ... فاعلن/ فع، خاصیت دوگانه دارد؛ یعنی امکان شکستهبندی در آن به طور طبیعی زیاد است و از این رو، بیشتر مورد استفادهی سهگانیپردازان قرار میگیرد. با این حال، بهتر است این وزن، اولا برای سرودن سهگانی کمتر به کار برود و ثانیا هرگاه برای این منظور به کار رفت، شمار شکستهبندیهای آن تا آنجا که ممکن است، کمتر باشد: سالهای عمر ما تمام، انتظار و انتظار...؛ در کدام سال میرسد بهار؟ (علیرضا فولادی) این شعر، هم به صورت بالا قابل تقطیع است و هم به صورت زیر و بنابراین، خاصیت دوگانه دارد: سالهای عمر ما تمام، انتظار و انتظار...؛ در کدام سال میرسد بهار؟ نمونهی دیگر در این باره: هی مگو که زاغ قارقار میکند! تو زبان زاغ را نخواندهای؛ عاشق است و یاریار میکند. (محمدشریف سعیدی) با امکان تقطیع به صورت: هی مگو که زاغ قارقار میکند! تو زبان زاغ را نخواندهای؛ عاشق است و یاریار میکند. البته شاعر میتوانست با حذف واژهی زاغ از مصراع اول سهگانی، کلا امکان تقطیع آن مصراع را منتفی سازد: هی مگو که قارقار میکند! تو زبان زاغ را نخواندهای؛ عاشق است و یاریار میکند. 3. کاربرد وزن دوری: کاربرد وزن دوری برای سهگانی، درست نیست، چه، هر مصراع وزن دوری، قابل تقطیع به دو مصراع جداگانه و براینپایه سهگانی پدیدآمده نیز، ناگزیز دارای عیب شکستهبندی خواهد بود: من میدرانمت، با پنجهی هوس؛ تصویر میکنم، روح دریده را؛ من شاعرم، نترس! (انسیه رجبزاده) در دو مصراع اول و دوم این شعر، وزن دوری به کار رفته است و از این رو، سهگانی نیست، بلکه پنجگانیست و چینش درست آن، چنین: من میدرانمت با پنجهی هوس، تصویر میکنم روح دریده را؛ من شاعرم، نترس! نکته: با آنچه گذشت، میتوان یگانی و دوگانی و چهارگانی و پنجگانی را لبریختههای سهگانی دانست و بنابراین هرگاه پس از سرودن یک سهگانی، با عیبهای بالا مواجه شدیم، باید در آن مورد خاص، التزام به تقطیع سهسطری شعر را کنار بگذاریم و مصراعها را درست تقطیع کنیم و خلاصه پدیدآمدن این لبریختهها را هم غنیمت بشماریم: افتاد... عکس دست تو روی لب فرات. (علی کاملی) این شعر، که تقطیع سهسطری دارد، درواقع یک یگانیست به صورت زیر: افتاد...عکس دست تو روی لب فرات. و نهایتا چینش زیر را برمیتابد: افتاد... عکس دست تو روی لب فرات. فرمهای سهگانی سپید پیشتر در بارهی «سهگانی بیوزن یا سپید»، اشاراتی داشتهایم. با این که تا امروز، به دلایلی بوطیقای سهگانی سپید نانوشته مانده بود، خوشبختانه طی ماههای گذشته، این شاخه از سهگانی، نمونههای درخوری یافته است و این واقعیت، استعداد کمنظیر آن را برای رشد و توسعه نشان میدهد. با بالش و گسترش سهگانی سپید، نخستین بار است که شعر سپید فارسی دارای قالبی مشخص میشود و این امر، میتواند زمینهساز قالببندیهای هویتبخش دیگر در حوزهی این گونه شعر باشد. پیش از معرفی فرمهای سهگانی سپید، باید بگوییم این شاخه از سهگانی با سهگانی موزون تفاوتی ندارد، جز این که بدون وزن و قافیه یا تنها بدون وزن است. به عبارتی، ساختار کلی سهگانی سپید نیز بر پایهی زدن ضربه در سطر آخر استوار است و همچنین رعایت اصول هفتگانهی سهگانی، در سهگانی سپید هم الزامیست. اینک معرفی فرمهای آن: الف. فرمهای بیرونی سهگانی سپید: سهگانی سپید، دو فرم بیرونی دارد: 1. سهگانی سپید بیقافیه: جاذبهی سیب، آدم را به زمین افکند و جاذبهی زمین، سیب را؛ جاذبهی تو با من چه میکند؟ (ع) 2. سهگانی سپید قافیهدار: این فرم از سهگانی سپید، خود سه زیرمجموعه دارد: یک: سهگانی سپید قافیهدار، با طرح قافیهی یک - سه: در واپسین چشمانداز هنوز آوای تو به گوش میرسد، ای زیباترین آغاز! (ع)
زخمهایم را بستی، اما خود بسان تیری در قلبم نشستی (ع)
هواداران تو کم نیستند؛ بادبادک خیالی من! بادها منظم نیستند. (اسدالله عباسیان) هبوط بلوغ بود، از درخت ثانیهها افتادم، باغ ِ هیچ، شلوغ بود. (حسین شاهمحمدی) گنجشکها از آن تو، من نیز با کلاغان بر سر میز. (اسدالله عباسیان) عجب دور زمانهایست، یکی تنفروش، دیگری وطنفروش (علی محمودی راد) آسمان! ببار سنگ بر این دل تنگ! (علی محمودی راد) سالهاست مردهام، گاهی به خروش یک موج سر در میآورم از اوج. (الهه تاجیکزاده) سه: سهگانی سپید قافیهدار با طرح قافیهی یک - دو - سه: دیدار، انکار، شانههای خسته از بار. (پروین عابدی) ب. فرمهای درونی سهگانی سپید: فرمهای درونی سهگانی سپید قافیهدار، نیاز به بررسی ندارند، چه، در این نوع سهگانی، قافیه، عامل تقطیع سطرهاست و بنابراین، خواهناخواه، فرمهای درونی آن، با فرمهای بیرونیاش یکی از کار در میآیند و حداکثر این که چیزی جز همان فرمهای درونی سهگانی سپید بیقافیه نخواهند بود: چه کودکانه جار زدیم عشق را! غافل که به کمین نشستهاند دزدان دل. (ع) اما فرمهای درونی سهگانی سپید بیقافیه نیز با فرمهای درونی
سهگانی موزون یکی هستند و این فرمها هم در وهلهی اول، بر پایهی ساختار نحوی سهگانی،
پدید میآیند. اکنون به معرفی چنین فرمهایی میپردازیم و توضیحات و مثالهای لازم
را ذیل هر فرم میآوریم: 1. فرم یک و یک و یک: در این فرم، هر سطر، یک جملهی بسیط (اعم از مستقل یا پایه یا پیرو) است: به چشمهایت ایمان دارم، به دستانت یقین...، برای قلبت چاقویی کنار گذاشتهام. (ع) کنارم نیستی؛ باغچه را جستجو میکنم، شاید میان گلها گم شده باشی. (ع) دور شدن کافی نیست؛ از تو باید دل کند؛ یک نفر برای من کلنگ بیاورد! (ع) بهار که نباشد، هیچ فصلی زیبا نیست، حتی پاییز. (زیتا رضایی) مچاله میشوم در سایهام و میشمارم شمعهای تولدم را؛ چقدر به مرگ نزدیکتر شدهام! (زیتا رضایی) حال، همهی دنیا دنبال من میگردند؛ خبر چگونه به بیرون درز کرد؟ این جایزه از سر من هم زیاد است. (اسدالله عباسیان) تختهای مشترک، خوابهای مشترک، پشت به هم کردهاند جنگجویان خسته. (اسدالله عباسیان)
راه بگیر سیلابوار! آب که از سر گذشت، کشتیها به راه میافتند. (اسدالله عباسیان)
دارند غرق میشوند کشتیهایم؛ آرام باش! اقیانوس من! (محمود صادقی) عزیز خدا باشی، عزیز همه میشوی؛ مصر که سهل است. (محمود صادقی) عشق به بیراهه نمیرود؛ با من بگو چرا خانهات زمهریر است؟ (رها کبیری سامانی) بالهایم را گشودهام؛ تو منتظر نباشی، پرواز معنایی ندارد. (رها کبیری سامانی) آفتاب را به دلالت شب، ماه را به دلالت ستاره و تو را به لبخند سپیدت میشناسم (حجتالله کرمی) تو غزل میگویی، من سهگانی، مردم اخبار سکه میخوانند. (حجتالله کرمی) امیرو چقدر دنبال پول یخ دوید! حالا حکایت ماست؛ نخریدند و آب شدیم. (حجتالله کرمی) شبهای من بی شعر، شبهای من بی خواب، شبهای من بی شب میگذرد. (حجتالله کرمی)
دلشوره دارم؛ آب که میخورم، دریا میشوم. (مریم طالبی) حوا! دخترانت قد کشیدهاند، آدم پیدا نمیشود. (رضوانه سخنگو) اوج که بگیری، همه چیز حقیر میشود، حتی برج میلاد. (زهرا ابومعاش) وقتی که مرد، تازه فهمیدم دنیای دیگری هم هست. (فاطمهسادات حسینی) عجله نکن! زن که شدی نامردها را بهتر میشناسی. (فاطمهسادات حسینی) برو! کنارم که باشی، تنهاتر از همیشهام. (الهه تاجیکزاده) گفتنیست که رعایت ایجاز در چنین فرمی به جهت سهجملهای بودن آن، ضروریتر مینماید و مهارت شاعر، از راه حذفهای بلاغی، این کار را پیش میبرد. گاه چنین کاری تا آنجا پیش میرود که هر جمله از یکی - دو کلمه پدید میآید و اصرار بر کاربرد این روش، سبکساز خواهد بود: فنجان زندگی، غریبه، اتفاق زرد. (پروین عابدی) بیابان، تو و یک دنیا سراب. (پروین عابدی) 2. فرم دو و یک: در این فرم، سطرهای یکم و دوم، با یکدیگر، یک جملهی بسیط و سطر سوم نیز یک جمله بسیط دیگر را تشکیل میدهند: در چشم من به مردهی روی آب میمانی، نیلوفر! (محمود صادقی) گذشت بچگیام با هفتسنگ، جوانیام با یک سنگ. (محمود صادقی) صدای معجزهی انگشتانت راه به آسمان میبرد، وقتی برای من مینوازی. (رها کبیری سامانی) بیاعتمادم به همه وقتی به این راحتی سیاهم میکند آفتاب (فاطمهسادات حسینی) روزنامه گوشهای درخود مچاله میشود، وقتی تو را میخوانم. (احمد کرد زنگنه) 3. فرم یک و دو: در این فرم، سطر یکم، یک جملهی بسط و سطرهای دوم و سوم هم، با هم، یک جملهی بسیط دیگر را تشکیل میدهند: قلبت را بتکان تا یک وقت غبار نگیرد این سنگ سرخ (ع) باور میکنی؟ خلاصهی هوش و حواسم در گندمزاری پنهان است. (حسین شاهمحمدی) به نبودنم عادت میکنی، آنسان که شاخههای سرمازده به عریانی. (زهرا ابومعاش) 4. فرم تمامیک: در این فرم، هر سه سطر، با یکدیگر و بر روی هم، یک جملهی بسیط بیش نیستند: میمیرم یک روز بی تو. (ع) حکایت تلخی دارد رستم دستان ما در این قهوهخانهها. (محمود صادقی) در حسرت راههای نرفته کفشهای پشت در خمیازه میکشند. (انوش سلامی) راجع به این فرم و جملههای دوسطری دو فرم پیشین، گفتنیست که تقطیع اجزای جمله برای پدید آمدن سطرها نباید منعندی باشد، بلکه وجود دلایل بلاغی در این باره ضروریست. متاسفانه این دلایل در شعر سپید فارسی هنوز ناشناختهاند و شاعران سپیدگوی ما، معمولا از روی ذوق شخصی به این کار میپردازند. بااینحال، کوتاهی سهگانی، لزوم دقت در انجام چنین کاری را چند برابر میسازد. برای نمونه، چند شعر کوتاه را از این منظر مورد بازنگری قرار میدهیم: نمونهی اول: آنقدر دل دل میکنم، تا تو را همدل کنم. (محمود صادقی) این شعر، درواقع، یک دوگانیست به این صورت: آنقدر دل دل میکنم، تا تو را همدل کنم. نمونهی دوم: با سیب لبهای تو هر قدر هم که آدم باشم، حوایی میشوم. (محمود صادقی) این شعر ظاهرا چهارگانی، درواقع، یک سهگانیست به این صورت: با سیب لبهای تو هر قدر هم که آدم باشم، حوایی میشوم. نمونهی سوم: دستهایت را فرصتی برای همراهی نیست، میدانم؛ دلت را روانه کن! (رها کبیری سامانی) بهتر بود این سهگانی چنین باشد: دستهایت را فرصتی برای همراهی نیست؛ دلت را روانه کن! در پایان جا دارد بگوییم، اولا نمونههای بالا بهترین نمونههای موجود سهگانی سپید بودند، نه ضرورتا بهترین نمونههای آن و ثانیا تاکنون شاعران ارجمند زیر بهترتیب گام در راه این شاخه از سهگانی نهادهاند: 1. آرزو حقیقی 2. زیتا رضایی 3. اسدالله عباسیان 4. علی محمودی راد 5. محمود صادقی 6. رها کبیری سامانی 7. سحر طهرانی 8. حجتالله کرمی 9. مریم طالبی 10. رضوانه سخنگو 11. مژده ژیان 12.حسین شاهمحمدی 13. زهرا ابومعاش 14. فاطمهسادات حسینی 15. الهه تاجیکزاده 16. پروین عابدی 17. احمد کرد زنگنه 18. انوش سلامی [ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 14:1 ] [ علیرضا فولادی ]
(۱) چشمهای من به خواب رفته است؛ چشم باز میکنم، آفتاب رفته است.
(2) با تمام اشتیاق پابهپات راه رفتهام؛ سالهاست اشتباه رفتهام.
(3) سالهاست رفتهای و طاقتم سر آمده، آمدی شبی، آفتاب از کدام سو درآمده؟
(4) هفت رنگ شاد رنگ روزهای هفتهاند، روزهای من سیاه رفتهاند.
(5) با زیرکیهایت گرد سفیدی را نشاندی روی موهایم، ای زندگی! کو آرزوهایم؟
(6) روزهای آخر مرداد گونه هایم اندکی تر بود؛ شاید این دیدار آخر بود.
(7) روزهای آخر مرداد یاد ماه بعد می افتم، اینکه می بینم تورا...، گفتم؟
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 20:14 ] [ علیرضا فولادی ]
(1) اگر این خطای دید است چرا هنوز برجاست و به رغم این چراغانی بیحساب گوید ظلمات حکم فرماست؟ (2) چگونه برگ خزانی نترسد از جانش؟ که مثل شعلهی فانوس رو به خاموشی به فوت باد گره خورده است پایانش. (3) گفتی که وقتی بیایی گرمای مهرت کند پاک اشک جدایی؛ قندیل بسته ست اشکم، کجائی؟ (4) یک لحظه از خزیدن و تشویش دادنم جانش نیارمید، این عقربک که مو شود از زهرهاش سپید. (5) به چشم من، ایام هزار بار اگر نو شود همان کهنهست که گفته قصهی بیاعتباریاش خیام. (6) از پلهی چهل که فرارفتی، هرگز غمت مباد که افتادی از نفس! زیرا ازین به بعد سرازیری است و بس. (7) عقربههای شتابناک چه دانند زیج نشینان پیری این حرکت را دشمن بیانعطاف عمر بخوانند؟ (8) برفی که بر آئینهی تو بارید گویای وداع تو از جوانیست، آغاز زمستان زندگانیست. (9) این ستاره نیست؛ روی نعش آفتاب سکهی ترحم فرشته ایست. (10) مثل شکنجهایست شدید و سخت در ازدحام آهن و سیمان و دود شهر، تنهایی درخت. (11) چشم درانده تا بترساند، دیکتاتور درون این پوستر نفرت خلق را نمیداند. (12) مردک
صرعی که در پیادهرو افتاد، اجرت او، سکهی سیاه ترحم.... (13) این لحظهها عجول و سراسیمه طی شدند، آنسان که آهوان برمند از خروش شیر، آنسان که سارها بپرند از صدای تیر. (14) غروب میکوشید که یکنواخت کند هرچه نور و ظلمت بود، شب آمد و به فسونی ازو مجال ربود. (15) تاریخ و آن تورق پی در پی شکست باور به خویش را، امشیوار پیش ما مسموم کرده است. [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 12:31 ] [ علیرضا فولادی ]
تا کنون به طور جستهوگریخته، دو شاخه برای سهگانی بازشناختهایم: «سهگانی وزندار یا موزون» و «سهگانی بیوزن یا سپید». بحث سهگانی سپید، گسترده است و بماند برای زمان مناسب. اکنون برآنیم تا فرمهای درونی سهگانی موزون را مورد بحث قرار دهیم. پیشتر، در تعریف سهگانی راجع به فرمهای بیرونی سهگانی موزون سخن گفتهایم. چنان که میدانیم این شاخه از سهگانی، چهار فرم بیرونی اصلی دارد، شامل: 1. کلاسیک با طرح قافیهی یک - سه. 2. کلاسیک با طرح قافیهی دو - سه. 3. نیمایی با طرح قافیهی یک - سه. 4. نیمایی با طرح قافیهی دو - سه. البته این فرمها با احتساب چهار فرم فرعی زیر، به هشت فرم قابل گسترشند: 5. کلاسیک با طرح قافیهی یک - دو. 6. کلاسیک بدون قافیه. 7. نیمایی با طرح قافیهی یک - دو.8. نیمایی بدون قافیه. گفتنیست که مهدی اخوان ثالث (م.امید)، فرم شماره 1 را برگرفته از خسروانیهای دورهی ساسانی و به همین دلیل، «نوخسروانی» مینامد و البته پیشبینیگونهای نیز در بارهی سایر طرحهای قافیهی سهگانی کلاسیک دارد. راجع به چهار فرم اخیر هم بهتر است دوستان اهل قلم نظر بدهند، اما به باور نگارنده، این فرمها در هر صورت، فرمهای کامل سهگانی نیستند و باز، بحث آنها را میگذاریم برای بعد. چنان که گذشت، در این نوشتار قصد داریم راجع به فرمهای درونی سهگانی موزون سخن بگوییم. بیگمان شناخت این فرمها دست سهگانیپردازان گرامی را برای خلاقیتهای بیشتر میگشاید. قبلا تذکر سه نکته لازم است: الف. فرم درونی سهگانی، در وهلهی اول، بر پایهی ساخت نحوی آن استوار است و چگونگی چینش اجزای این ساخت، آن فرم را پدید میآورد. ب. ساخت نحوی سهگانی نیز بر پایهی کوبندگی مصراع آخر چیده میشود. ج. این چینشها هم بر پایهی اصول هفتگانهی سهگانی پیش میروند. اکنون هنگام آن است تا بگوییم، سهگانی موزون، چهار فرم درونی دارد: 1. فرم یک و یک و یک: این فرم، الگوی آرمانی سهگانیست و در آن، هر مصراع، حکم یک جملهی نسبتا مستقل را دارد. ضمنا قوت و قدرت چنین فرمی به آن است که هر مصراع، کوبنده باشد و مصراع سوم، بیشتر:
مرگ هم یک بهانهست؛ باید از خود گذر کرد؛ زندگی، حس ِ یک رودخانهست.
مثل رود ِ سرازیر از کوهساریم؛ «عشق ِ قدرت»...؟ نداریم، «قدرت ِ عشق»...؟ داریم.
2. فرم دو و یک: آمار کاربرد این فرم، بیشتر از فرمهای دیگر است و در آن، مصراعهای اول و دوم با یکدیگر وابسته و اصطلاحا موقوفالمعانیاند، ولی مصراع سوم حکم یک جملهی نسبتا مستقل را دارد:
مانند ماه در آب تابیدنت چه زیباست! زیبا همیشه تنهاست.
بت خداست یا خدا بت است؟ اولین و آخرین خدای ما بت است....
3. فرم یک و دو: در این فرم، مصراع اول، حکم یک جملهی نسبتا مستقل را دارد، اما مصراعهای دوم و سوم، با هم مربوط و اصطلاحا موقوفالمعانیاند:
بگذار تا مردابها در خود بميرند! ای كاش - باران! - بيآبرويان آبرويت را نگيرند!
شهر من زير خروارها دود، مردهست؛ روی اين قبر گريه كن! - ابر! - 4. فرم تمامیک: در این فرم، هرسه مصراع، یک جمله را تشکیل میدهند و اصطلاحا موقوفالمعانیاند:
دام است - ای مگس! - موسیقی سکوت در تار عنکبوت.
از میان عشقها عشق بیکلک: عشق آدمک به آدمک.
تاکنون فرم «تمامیک» از سوی سهگانیپردازان کمتر مورد توجه قرار گرفته است، حال آن که این فرم، به گشودن فضاهای تازه برای سهگانی یاری میرساند، اما نباید نادیده گرفت که زدن ضربهی نهایی در مصراع آخر این فرم، واقعا مهارت میخواهد و اینجاست که کاربرد آن ظرافت بیشتری لازم دارد.
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 0:1 ] [ علیرضا فولادی ]
(1) مثل هر شب خسته ام؛ خیره بر دیوار آجرگونهی آن پنجره عاقبت یک روز خواهد داد، تاوان، پنجره. (2) من در این شهر هراسانگیزم، اضطراب ، از در و دیوار، آویز، چار فصلم پاییز….
(3) سبد مادرت از آب و غذا لبریز است؛ دخترک! گریه نکن، شهر از عاطفه ها لبریز است!
(4) سکوت ثانیهها، صدای نعرهی یک مست...، چقدر کوچه ی بن بست!
(5) عجب هنگامهای دارم! در این شب های طوفانی به دامم می کشد، صیاد، پنهانی.
(6) در این غربت دلگیر زلالیم، چو آبیم؛ عجب نیست اگر پر تب و تابیم.
(7) چه بد روزگاریست! در این جمعهبازار نامرد نگاه تو تیرهست، از درد.
(8) وای بر من، عشق را نشناختم! بی تو ماندم روی دست لحظهها؛ مرگ برمن، زندگی را باختم!
(9) ای نگاهت بیامان! گم شدی در کوچههای آب و نان؛ پا به پای آرزوهایم بمان!
(10) میگویمت آشکارا: یک عمر در پیچ و تابی؛ همسایه با اضطرابی.
(11) غرورش را کنارش مینشاند؛ به غیر از کینه در چشمان ندارد و درد آدمی درمان ندارد.
(12) مدارا می کنی امشب؛ مرا انگار حاشا می کنی امشب؛ عبث، این پا و آن پا میکنی امشب.
(13) من ریشه کردهام در دشت انتظار تو با فصلهای زرد؛ ای سبز! بازگرد! (14) دستهای تو سکوت...، چشم من پر از قنوت...، سفره ها تهی زقوت….
[ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 1:38 ] [ علیرضا فولادی ]
(1) زندگی، روی تخت، بیضربان...، صورت مرگ، پشت پنجره، تار...، عکس ِ شش، روی بستهی سیگار....
(2) سرد، مثل نعش ِ نوجوان "شیشه"ای، زیر سنگ ِ زخمهای نوبهنو، پیکر پیادهرو....
(3) به تماشای مرگ، واماندهست مثل ِ یک جفت، چشم ِ تیزشده، دهن ِ ماهی ِ فریزشده.
(4) عشق، لم داده بود زیردرخت، اولین سیب اسیر جاذبه شد، نیوتون، غرق در محاسبه شد.
(5) یک صندلی کنار اجاقی گرم، فنجان ِ چای، اتاق زمستانخواب، رویای ِ پیرمرد ِ خیابانخواب.
(6) تا چگونه چشم عالمی تورا شنید، گوش کن! اینچنین که قصهی تو را گریست،های های، راوی سکوت! گنگ خوابدیده! آی!
(7) آخرین امید هم به باد می رود؛ رنگ آفتاب می پرد، "باغ بی خزان"، ز خواب می پرد.
(8) آسمان ِ آبی ِ مایوس، ابر ماهیها، گریه بر پهنای اقیانوس.
(9) نه گُرز و نه رخش و نه ببر بیان...؛ یلان-آدمکهای سرخورده ایم، سر از خوان هشتم درآوردهایم.
[ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 19:0 ] [ علیرضا فولادی ]
(1) به رنگ چشمهای توست - آه!- تمام لحظههام، سیاه در سیاه در سیاه.
(2) میان بغض و خندهی زمین نشسته است؛ پرندهها پریدهاند؛ مترسکی دلش شکسته است.
(3) « روی لحظههای من ببار! بی تو من کویر میشوم...»؛ باز یک دروغ شاخدار!
(4) با تو ماندهام در نبود و بود؛ مرده ماهیام در امتداد رود.
(5) میرسی دوباره از سفر، خنده توی باغ میدود؛ با گلی بهار...؟ نه، نمیشود.
(6) روزگار، در هوای گرم دوریات مرا محک زده؛ باز هم دلم کپک زده.
(7) می کنی از این شکسته دل عبور؛ نام تو چه بود؟ سنگ یا صبور؟
[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 22:14 ] [ علیرضا فولادی ]
(1) از آن چشم ناپاک غزلهای پاکی سرودم؛ عجب ساده بودم! (2)کاش تنها گز این ده ثمری می آورد! کاش از دور کسی می آمد ! کاش با خود تبری می آورد!
(3) ماهی قرمز تنگ همچنان می رقصد وای از این چرخش گنگ!
(4) در تموز اشک من بغضهای کال تو نمیرسند؛ هندوانههای بخت من چه نارسند!
(5) اندوه صد محال در برق یک نگاه...؛ «کوتاه، مثل آه».
(6) برفها که چکه چکه چکه آب میشوند، جیغ میزند بنفشه زیر خاک، کوهها کباب میشوند.
(7) دور دور باطل است؛ صحبت از جهنم و بهشت و سیب و آدم است؛ این بهشت در کدام نقطهی جهنم است؟
(8) مگر بر سر شاخههای سترون بهاری شکفته ست که مرغان چنین بال و پر میگشایند؟ نه، ماری نهفته ست!
(9) سیمین بر و رو! میخواهمت - رود!- مثل ویار زن به لیمو.
(10) ماه پشت برگ نخل پنجهپنجه میشود، ماه من شکنجه میشود.
(11) در شکوه قرص ماه گرگها چه بیقرار در میان زوزهها قرار یک فرار...!
(12) زیر تیغ ماه عنکبوت خستهای له شد و نگفت آه.
(13) ماه بر درخت سیب میچکد عجیب؛ روح من چه بینصیب!
(14) زیر نور ماه مثل برّهی چرا بی اراده می زنم به راه.
(15) چشممان در چشم هم افتاد در عرقریزان نخلستان؛ زندگی یعنی همین الان.
[ سه شنبه پنجم مهر 1390 ] [ 11:39 ] [ علیرضا فولادی ]
(1) «ثانیه» با تمام سرعتش چه دیر میرسد سر قرار، "ساعت" و "دقیقه" بیقرار....
(2) سایههای در به در: گاه، روبهرو...، گاه، پشت سر....
(3) باز هم جیک جیک یک گنجشک چک چک از شاخه میچکد پایین، گربه با گوش تشنه روی زمین....
(4) صید یا صیاد؟ طعمهای در دام ماهیگیر...، طعمهای در کام ماهی، گیر....
(5) زندگی زندانگیست: بال پروازی که هست، حال پروازی که نیست.
(6) کوتاهی عمر و یک عمر، کوتاهی...؛ آهم دو چندان میشود گاهی.
(7) پیری عمر خودش را کرد؛ ای کودکی! برگرد!
(8) توبه را به "لب" نخوانده است؛ "قلب" من، در همان شروع قاف مانده است.
(9) پا به پای زندگی تا مرگ میآیم جلو؛ ترس: یک پایم عقب...، شوق: یک پایم جلو....
(10) چترهای کهنه و خراب، چُرت میزنند، زیر آفتاب.
(11) رنگ و روی شعرهای من پرید؛ قالب جدید: هم سیاه، هم سپید....
(12) به عاشقان ناکام عشق من به تو رد شد و به راه دیگری رسید، مثل عابری که خسته از پیادهرو....
(13) پشت سر، غم... روبهرو، شادی...؛ پیرمرد خستهی قلبم! آ...ی! نزدیک است آبادی.
[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 17:43 ] [ علیرضا فولادی ]
مرد، طول حیاط را طی کرد اشک، از گونههاش جاری بود صبح ِ یک شنبهای بهاری بود.
شور ِ گنجشکها و رقص ِ نسیم شهر، پر بود از هوای بهار مرد، اما به فکر شعبهی چار
توی ِ کوچه ، زنان همسایه راز او را که بر ملا کردند خبری تازه دست و پا کردند. کوچه را مثل سایه رد شد و بعد پشت فرمان نشست و مکثی کرد: آه ! با من چه کردهای؟ نامرد!
توی ِ ماشین، صدای کهنهی ِ ضبط: " شد خزان، گلشن ِ ..." صدا را بست اشک، در چشمهای ِ مرد نشست: یکی از روزهای آخر دی مرد عاشق شد و دلش لرزید شوق ، در چشمهای زن خندید
و " سعید " و "بهاره " بعد از آن زوج ِ خوش بخت ماجرا بودند نقل شیرین قصهها بودند...
بوق ِ ماشین ِ روبهرو: آقا! پس، حواست کجاست؟ یک طرفهست باز هم بغض، در گلوش شکست:
چارده سال، عشق ِ یک طرفه چارده سال، رنج و درد و عذاب چارده سال، هرچه بود سراب سالن ِ دادگاه و صبحی تلخ زن، به مهریهاش میاندیشید فکر ِ تاوان ِ عشق، بود " سعید "...
[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 14:3 ] [ علیرضا فولادی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||